دستم اوف شده
سلام گل قشنگم میدونی چی شده دست مامان اوفی شده اومدم نصف شبیبرا بابایی خوش خدمتی کنم نهار درست کنم فردا ببره با همکاراش بخوره نوک چاغو از تو ابچکون زده بود بیرون من ندیدمش پشت دستم نزدیک انگشت اشاره رو استخون کشیده شد به چاغو و مثل چشم باز شد حالا من مونده بود چه بکنممممممممم؟؟ بابایی تو صدا کردم گفتم امید پاشو دستمو بریدم امیدم خابالاوووووووووو ؟؟ گیج بود نمیفهمید چی میگم خلاصه بلند شد اونقدر حول شده بود که تو تاریکی دنبال پارچه میگشت دستمو ببنده خوب که بیدار شد چراغو روشن کرد حالا هیچ وسیله پانسمان استریلی تو خونه نداشتیم بابایی نصف شبی منو برداشت و رفتیم باند و چسبو بتادین خریدیم من تا صبح خوابم نبرد دستم هم میسوخت...
نویسنده :
صبا بانو
3:18













